کودکی محمد

محمد بن عبدالله کودکی سختی داشت پیش از تولد پدرش را از دست داد و چند سال بعد هم مادرش فوت کرد در دوران کودکی مادرش او را به رسم اعراب به بادیه نشینان سپرد او محمد را به حلیمه سپرد تا او در آب و هوای بیابان پرورش یابد اما در سن چهارسالگی حلیمه او را به مادرش داد و دیگر حاضر به نگهداری از محمد نبود و قضیه از این قرار بود که محمد روزی با پسر حلیمه مشغول بازی بودند که ناگهان محمد غش می کند و زمانی که به هوش می آید به پسر حلیمه می گوید که دو مرد سفید پوش به سوی من آمدند سینه مرا شکافتند و قلب مرا شستشو دادند و بدین ترتیب این اولین افسانه پردازی او بود بعد از آن ماجرا حلیمه فکر کرد که او اسیر ارواح شیطانی است پس دیگر حاضر به نگهداری از او نشد و او را به آمنه مادرش سپرد بعد از مرگ آمنه سرپرستی او به پدر بزرگش و بعد از او به عمویش سپرده شد شغل محمد چوپانی و شترچرانی بود بنابراین او مدام در صحرا بود و هرزگاهی با عموی خود به مسافرتهای تجارتی می رفت در نتیجه این مسافرتها او با پیروان مذاهب دیگر مانند مسیحیان و یهودیان آشنا شد و بسیار درباره سنن آنان آموخت از طرفی او بادیدن زندگی آنها و مقایسه آن با زندگی  اعراب که بسیار فقیر بودند بسیار متاثر میشد و ناگفته نماند که دارای بیماری صرع بود و به دلیل اینکه بیشتر عمرش در بیابان بسر می رفت  دچار توهم می شد و او بی شک رویای ایجاد اتحاد اعراب و تشکیل یک امپرطوری به رهبری خودش را همیشه در سر می پروراند . محمد نا سن بیست و پنج سالگی در فقر شدید بسر می برد تا اینکه بزرگترین شانش نصیب او شد و با خدیجه که پانزده سال بزرگتر از او بود ازدواج کرد او اولین توهمات خودش نسبت به وحی را به خدیجه ابراز می نمود و خدیجه هم با اینکه می دانست همه اش توهم است از او حمایت کرد طوری که اولین کسی بود که او را به عنوان پیامبر پذیرفت . ازدواج با خدیجه سبب ثروتمند شدن محمد شد و رویای امپراطوری را قوت بخشید خلاص به واسطه اعتباری که از وجود خدیجه برای او حاصل شده بود چند نفری از ثروتمندان و افراد مهم مانند ابوبکر – عثمان و عمر و چند نفر دیگر با او همراه شدند بعد از مرگ خدیجه و عمویش او دیگر پشتیبانی در مکه نداشت و چون دشمنان زیادی از جمله ابولهب که بسیار با محمد دشمن بود داشت بنابراین مجبور به  ترک مکه شد . در مدینه او به سبب شرارت و راهزنی هایی که زیر سایه الله انجام داد توانست یاران بسیاری را گر خود آورد و اصولا تنها دلیل پیوستن مردم به او فقط بدست آوردن غنائم بود چه بسا که الله این غنائم و کشتار را مجاز دانسته بود و حتی به آنهایی که بیشتر کشتار می کردند در بهشت دختران باکره ی بیشتری میداد . توجه نمایید که همانطور که پیشتر در این وبلاگ گفتم اعراب بادیه نشین بودند و هوای خنک و درختان سرسبز و رود خانه همواره چیزهایی بودند که آنها در رویا می پروراندند و محمد شیاد از این رویا سوء استفاده کرد و بهشتی مانند رویایشان را  به آنها وعده داد  وعده هایی مانند جویبارهای عسل و شراب و حوریان باکره و قلمان های زیبا. بنابراین شک نکنید که علت پیوستن آنها به محمد بدست آوردن غنائم در این دنیا و نعمتهای بهشتی در آن دنیا بود  . شما اگر سور های مکی و مدنی را با هم مقایسه کنید متوجه تفاوت بسیار قابل توجهی می شود در سوره های مکی که محمد قدرتی در مکه ندشت او یک اندرزگوی مهربان است اما چون در مدینه صاحب قدرت شده بود در سوره های مدنی او یک وحشی و ستمگر است و حتی بسیاری از سوره های مکی را نقض می کرد . به هیچ وجه فراموش نکنید که محمد فقط و فقط از طریق ایجاد رعب و وحشت قدرت گرفت و دقیقا می توان به او لقب تروریست داد . و اما از آغار قدرت گرفتن در مدینه ترورها و خوی حیوانی محمد رو شد که در مقاله های بعدی به آنها اشاره خواهم نمود .

پاینده باد ایران

پاینده باد پرچم  زیبای شیرو خورشید نشان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: